سخت

درمان

Difficult

to

Cure


گر زنده جانی یابمی، من دامنش برتابمی

گوش کردن به موسیقی -و نه شنیدن اون (کاری که عامه مردم انجام میدن)- یکی از بخشهای مهم زندگی منه، و جدا از زمانی که فقط برای گوش کردن به موسیقی تخصیص ميدم، خیلی از کارهای دیگرم رو هم همراه با گوش کردن به موسیقی انجام میدم.

حتی وقتی با یک فرد جدید آشنا میشم، یکی از اولین سوالهایی که برای شناخت بیشترش میپرسم نوع موسیقی‌ایه که گوش میکنه؛ چون عقیده دارم نوع موسیقی‌ای که فرد گوش میکنه نشات گرفته از احساسات و حالات درونی اونه (البته فکر کنم این نوع شناخت فقط برای افرادی که موسیقی گوش میدن -نه اونهایی که میشنون- کاربرد داره).
البته اکثر افرادی که ازشون میپرسم موسیقی چی گوش میدن جواب میدن "همه چیز گوش میدم!" و وقتی ازشون میپرسم "همه چیز یعنی چی؟" معمولا" جواب مشابهی میشنوم! نمیدونم چرا کسانی که موسیقی پاپ اونم معمولا" در پایینترین سطح اون رو گوش میدن میگن همه چیز گوش میدن؟


وقتی که میبینم یک اثر موسیقی با ارزش (مثل خیلی از کارهای هنری با ارزش) نسبت به آثار موسیقی کم ارزش موفقیت تجاری کمتری داره، و کمتر مورد استقبال قرار میگیره، احساس بدی بهم دست میده!

همه ما انسان هستیم و به خاطر همین یک عده خواسته‌های مشترک داریم. فکر کنم موفقیت، مقبولیت و ثروت سه تا از اون خواسته‌های مشترک انسانها باشن و همه ما دوست داشته باشیم به این سه تا برسیم.

هنرمندانی که آثار با ارزش هنری بالاتر ارائه میکنند هم این سه نیاز رو دارند، و بعضیهاشون وقتی که میبینن کسانی که ارزش کاراشون به وضوح از ارزش کار اینها پایینتره به این سه خواسته و حتی خواسته‌های دیگه راحتتر میرسن از کارشون دلسرد میشن، و ممکنه که اینها هم تغییر سبک و روش کار بدن...

معرفی کردن برخی از این هنرمندان شاید یکی از تنها کارهایی باشه که به وسیله اون بشه جلوی دلسرد شدن این هنرمندان و تغییر سبکشون رو گرفت، من سعی میکنم هر از چندی قدری هم به اینکار بپردازم.

البته من خودم جدا از این هدیه دادن نسخه های اصلی آلبومهای این هنرمندان رو هم به عنوان یک راه پشتیبانی از این هنرمندان میدونم، اینطوری هم به افراد دیگه معرفیشون کردم، و هم حمایتی (هر چند خیلی ناچیز) از این هنرمندان انجام داده ام.


یکی از خواننده-آهنگسازهایی که چند ماهی هست کشفش کردم رضا یزدانی است. به نظر من رضا یزدانی یکی از بهترین خواننده-آهنگسازهای مجاز حال حاضر کشور است (به خصوص اگه طرفدار موسیقی راک باشید)، و تا به امروز دو آلبوم به نامهای شهر دل و پرنده بی پرنده عرضه کرده.

آلبوم شهر دل، اولین آلبوم رضا یزدانی، شامل هشت قطعه است که اشعار اون همه از مولوی است. این آلبوم که فکر کنم سال 78 یا 79 تولید شده (و من تازه کشفش کردم!) از همون موقع نشان دهنده ظهور یک گروه راک نسبتا" خوب بوده. البته اینطور که شواهد نشون میدن متاسفانه این آلبوم یک شکست تجاری بوده و عمده کسانی که این خواننده-آهنگساز رو میشناسن فقط از وجود آلبوم دومش باخبرن. برای همین خیلی سخت بتونید به این آلبوم دسترسی پیدا کنید؛ من خودم نصف نوارفروشیهای تهران رو گشتم تا یه نسخه ازش پیدا کردم.

Reza Yazdani

اشعار آلبوم پرنده بی پرنده (دومین آلبوم رضا یزدانی) کار یغما گلرویی است، البته من که از ادبیات و زبان و شعر و ... سر در نمیارم، ولی احساس میکنم که به نسبت آلبوم اول در ضمینه متن اشعار ضعیفتره؛ اما در قبال در موسیقی به نسبت آلبوم اول پیشرفت قابل توجهی داشته و موسیقی خیلی پخته تر شده. مثلا قطعه جردن در مقایسه با کارهای باندهای معروف جهان هارد راک کار خوب و قابل قبولیه، و به جرات یکی از بهترین قطعات این سبک در موسیقی ایران است (هر چند تو این سبک تو موسیقی ایران خیلی کم کار شده).

در مورد موسیقی این دو آلبوم از دید من چند نکته جالب وجود داره، ازجمله:

  • در آلبوم شهر دل صدای خواننده خیلی پر ابهت و با جذبه است، و در آلبوم پرنده بی پرنده علاوه بر ابهت تکنیکهای آوازخوانی هم به قسمت vocal اضافه شده. ممکنه نوع خوندن رضا یزدانی به ویژه در آلبوم پرنده بی پرنده عجیب به نظر برسه، ولی به نظر من این نشان از هوش این خواننده-آهنگساز داره که تونسته ناسازگاری موسیقی هاردراک رو با گویش فارسی به این روش حل کنه.
  • جدا از این باید به صدای صاف و فریبای(!) خانم سودابه شمس هم اشاره کرد، که در هر دو آلبوم همخوانیهای قشنگی دارن، و به ویژه صداشون تو زیباییهای آلبوم شهر دل تاثیر بسزایی داره.
  • از دیگر نکات جالب کارهای این هنرمند میشه به این نکته اشاره کرد که لید الکتریک رو هم در هر دو آلبوم خودش مینوازه، که این دربین گروههای راک و هاردراک واقعا" نایابه. البته در آلبوم شهر دل قسمت عمده لیدها با سازهای unplugged نواخته میشه، ولی در آلبوم پرنده بی پرنده لید الکتریک حجم زیادی پیدا کرده و رضا یزدانی نشون میده که نوازنده نسبتا" خوبی هم هست.
  • همچنین در هر دو آلبوم از ساز دف (با اینکه این ساز در رنگ‌آمیزی ارکستر این نوع موسیقی معمولا" جایی نداره) به خوبی استفاده شده، و در بعضی قطعات صدای دف مکمل خیلی خوبی برای صدای درامز الکتریک (که ایکاش الکتریک نبود) هستش، که فکر کنم یکی از دلایلش هنرمندی یاور مراد نوازنده دف در دو آلبوم باشه.

تو وبلاگهای زیر هم مطالبی در مورد رضا یزدانی پیدا کردم:




عید فطر

قرار نبود به اين زودی بنويسم دوباره، ولی خوب وقتی...

بهترين عيد فطريه که تجربه کردم، البته نه به خاطر خود عيد، يه مهمونی خيلی رديف داشتيم خونمون، اينقدر ... و رقصيدیم که من يکی که ديگه پاهام نا ندارن (با پرس و جوهايی که از بقيه انجام دادم وضع اونها هم بهتر از من نيست!)، يعنی ديگه سر پا وايسادن برام سخته.

تازه الانم که اينجام از سالن پديراييمون صدای موسيقی مياد! آدم داداش موزيسين داشته باشه همينه ديگه! الان داره خودش مينوازه و ميخونه، و واقعا که صداش قشنگ و رو نت هست و آدم از شنيدن آهنگهايی که اجرا ميکنه لذت ميبره.

"حالا ديگه تو رو داشتن خياله...."

من ديگه نا ندارم، از سالن اومدم بيرون تو اتاقم. و همونطوری با لباس رسمی افتادم رو صندلي، حتی نا ندارم لباسامو در بيارم...

"شازده خانم بايد بگم ..."

اميدوارم همونطور که برای من روز خيلی لذت بخشی بود، برای همه بوده باشه.

"به من نگو دوستت دارم..."

"شهلای من کجايی..."

"با تو انگار تو بهشتم..."

راستی اين داداش من اين همه نواختن و خوندن رو به اين قشنگی کی تمرين کرده بود من نفهميدم؟ حالا حسابشو ميرسم


به زودی سعی ميکنم يه قالب خوب که به اسم اين وبلاگم بخوره طراحی کنم، اگه تنبلی رو بذارم کنار بايد يکی دو روزه آماده بشه.




پیام اول

اين اولين پياميه که دارم مينويسم، هنوز تصميم قطعی نگرفتم چی و چطور بنويسم. فقط برای اينکه خيلی خالی نباشه چند تا نقل قول جالب برای شروع مينويسم:

  • رابرت بنچلی: مسافرت بر دو نوع است: درجه يک و با بچه‌ها.
  • کلارنس دارو: بچه که بودم به من می‌گفتند هر کسی می‌تواند رئيس جمهور بشود، کم‌کم دارم باور می‌کنم.
  • اچ. ال. منکن: عشق توهمی است که گويا يک زن با زن ديگری فرق می‌کند.
  • فيليپ ياين: وقتی که دختری دندانهای قشنگ دارد، امکان ندارد لطيفه‌ای را نگيرد.
  • جرج برنارد شاو: تو درباره تفاوت يک زن جوان با زن جوان ديگر مثل همه مردهای جوان سخت غلو ميکنی!
  • ويکتور گرانت: به نظر من اعضای جامعه دندانپزشکی تنها کسانی هستند که بدون خطر می‌توانند به خانمی بگويند کی دهانش را باز کند و کی ببندد.



This page is powered by Blogger. Isn't yours?